روزنامه
-
تاریخ: 1400/11/18 ساعت: 11:42
روزنامه صبح رو ورق میزنی انگار که جهان لبخند میزند به این جغرافیایی که تو درآنی . به یاد میآورم حروفی که در کودکی بر تنه آن کاج بلند حک کردم با تیغه چاقو ... حالا ناخانا شده و دور تا دورش را حجمی از پوسته بی قواره ای گرفته که مرا وا می دارد به پشیمانی گاهی که چشمم تصادفی به این لکه زمخت میافتد چشم ب...
هنوز زنده ام
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
دوره کردی مرا امتحان دادی رد شدی
بامداد
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
یک اشتباه بزرگ......خدایا منو ببخش
جاده
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
سرما میشینه توی وجودم .یخ میبنده پاهام .همین که از پس ذهنت خط میکشی روی واژه بودن . ...........این زکام لعنتی .
لالایی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
امشب خواب را ربودی از چشمم این لرزش لعنتی و زنگ صدات معلق در حلزونی گوشم بی خیالی مردمک چشمات و عبورش از سراسر وجودم ودستات که سرد میفشرد دستانم را این همه فراموشی در پس ذهنت کافی نیست تا به مرگ خویش عزادار بمانم عشق من لالایی را تو بخوان.....
سایه ای به بلندای خیال
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
بگذار تا بی نهایت شوم سرد شوم با تو از هزار توی وجودت بگذرم و تمام شوم آری بگذار تا یک لحظه نمانده به صبح سفر کنم به سیاهی چشمانت که بارانیست پایم میلغزد سرما رسوخ دارد در اعماغ استخانم بگذار سایه ها دراز شوند تا بی نهایت افق تو بایست و من فرم میگیرم در جای خالی سایه این فاصله تمام شد من ماندم و تو
ایران خانم 2
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
به من نگاه میکنی . رد میشه از من . دوستم داری -میدونم -رسم قبیله تکه تکه شده ورسم مادر خوب میدونه پنهانی دوست داشتن رو .
اتاق خالی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
یک روز دیگر تمام شد .و این لکاته های دستپرورده به خانه بر گشتند .بی سر با دم مادامی نمانده به آ غاز بهار و من برگ برگم میترکد سبز میشود میروید سنگین میشوم تاب میآورم آری این خواب زمستانی بد جور مرا برد به هپروت سر بر برداشتم نه کلاه بر سر مانده بود نه پوشین بر تن آری مادامی نمانده تا بهار و این یعنی...
مسافر
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:29
طولاني شده اين راه امايه چيزي داره منو ميکشونه مکان نیست دوتا چشمه