این لرزش لعنتی و زنگ صدات معلق در حلزونی گوشم
بی خیالی مردمک چشمات و عبورش از سراسر وجودم
ودستات که سرد میفشرد دستانم را
این همه فراموشی در پس ذهنت
کافی نیست
تا به مرگ خویش عزادار بمانم
عشق من
لالایی را تو بخوان.....
برچسب: لالایی,لالایی علی زند وکیلی,لالایی کودکان,لالایی چرا,لالایی ویگن,لالایی کردی,لالایی بنیامین,لالایی گوگوش,لالایی ترکی,لالایی مرجان فرساد,
نویسنده: الینا جعفری